لغت نامه دهخدا
تنورستان. [ ت َ رِ ] ( اِ مرکب ) مخبز. ( محمودبن عمر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نانوایی. خبازی. ( یادداشت ایضاً ).رجوع به تنورخانه و تنور و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنورستان. [ ت َ رِ ] ( اِ مرکب ) مخبز. ( محمودبن عمر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نانوایی. خبازی. ( یادداشت ایضاً ).رجوع به تنورخانه و تنور و دیگر ترکیبهای آن شود.
مخبز. نانوایی. خبازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سایهٔ پیرش چنان بر جان فتاد کافتابش در تنورستان فتاد
💡 ای تنورستان غفلت جای تو کردهٔ مطلوب سر تا پای تو