تنسخ

مترادف‌ها

منسوخ کردن، نسخ کردن

متضادها

ابقاء، تثبیت

لغت نامه دهخدا

تنسخ. [ ت َ س ُ] ( مغولی، ص، اِ ) چیزی را گویند که بسی نادر و بی مثل و مانند و در غایت نفاست باشد. معرب آن تنسوق. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). و معنی ترکیبی آن خوش آینده تن است، چه سخ بمعنی خوش باشد. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ رشیدی ):
دل سؤال یک نظر می کرد از آن فرخ رخش
زآن لب شیرین نیامد جز بتلخی پاسخش
گاه مهرم کین نماید گاه صلح آیدبجنگ
دور بادا چشم بد زآن شیوه های تنسخش.ابن یمین ( از انجمن آرا ).رجوع به تنسق و تنسوق شود.
|| پارچه ای است در هند نازک و لطیف. ( فرهنگ رشیدی ) ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

هرچیز نفیس و کمیاب.

جمله سازی با تنسخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و در تنسخ‌نامه آمده: بر او نقطه‌ای هست که بوقت افزونی ماه میفزاید و در کاهش می‌کاهد.

💡 بحث درباره موضوع تخصصی تنسخ در علوم قرآنی یکی از پیچیده‌ترین مباحث فقهی است که سال‌ها مورد مطالعه دانشمندان بزرگ بوده است.

💡 برای درک صحیح و عمیق احکام شرعی، ضروری است که با مفهوم تنسخ و رابطه میان آیات ناسخ و منسخ به خوبی آشنا باشیم.

💡 برخی از پژوهشگران معاصر و متخصص، دیدگاه‌های جدیدی را در مورد معنای تنسخ و کاربرد آن در استنباط احکام ارائه کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران