تن پرست

لغت نامه دهخدا

تن پرست. [ تَم ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) تن پرور و کاهل و بیکارو بیعار و کسی که به ناز و نعمت خود را پروراند. ( ناظم الاطباء ). تن پرور. تن آسای. ( آنندراج ):
آنچه میدانند ماتم تن پرستان شورهاست
دار نخل دیگران ورایت منصور ماست.صائب ( ازآنندراج ).|| شهوتی و تنبل. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. تن پرور، تنبل.
۲. خوش گذران.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه تنش را دوست دارد تن پرور. ۲ - خود خواه.

جمله سازی با تن پرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو روح پرور تا نان بنرخ آب شود تو تن پرست شدی خوردنی گران زآن شد

💡 بردار کامی از خویش کز ملک تن پرستی تا پیشگاه جانان یک گام بیشتر نیست

💡 آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست

💡 بالش خار است سر از خواب چون سنگین شود زیر سر چون تن پرستان بالش خارا منه

💡 غم جان گرامی نیست یک مو تن پرستان را که جغد از گنج گوهر بیش بر ویرانه می لرزد

💡 گوش تن چون حلقه از بیرون در دارد خبر زینهار از تن پرستان قصه ما نشنوی

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز