تغب

لغت نامه دهخدا

تغب. [ ت َ غ َ ] ( ع مص ) هلاک شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). هلاک گردیدن و فاسد شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مردن. ( از اقرب الموارد ). || چرکین شدن. || گرسنه گردیدن. || عیبناک شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) قحط. || چرک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || گرسنگی. || عیب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || هلاکت. ( ناظم الاطباء ). هلاک. ( اقرب الموارد ).
تغب. [ ت َ ] ( ع اِ ) امر زشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قبیح. ( اقرب الموارد ). || تهمت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

تهمت

جمله سازی با تغب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 28 - عن ابى عبدالله عليه السلام قال: ينبغى للمومن ان يكون فيه ثمانخصال: و قورا عنذ الهزاهز، صبورا عند البلاء، شكورا عند الرخاء، قانعا بما رزقه الله، لا يظلم الاعذا، و لايتحامل للاصدقاء، بدنه منه فى تغب و الناس منه فى راحه، انالعلم خليل المومن و الحلم و زيره و العقل امير جنوده و الرفق اخوه و البر والده.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران