تریاکی

لغت نامه دهخدا

تریاکی. [ ت َ / ت ِرْ ] ( ص نسبی ) افیونی را تریاکی خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). کسی که به افیون خوردن عادت دارد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). افیونی است. ( برهان ). آنکه مبتلا به خوردن یا کشیدن تریاک است. تریاک کش. وافوری. || ( اصطلاح ) تریاکی چیزی شدن و کردن، کنایه از مألوف و معتاد چیزی شدن و کردن. ( آنندراج ). تریاکی چیزی بودن، سخت بدان معتاد بودن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
شقایق از آن بر لب جو شده
که تریاکی صحبت او شده.ملا طغرا ( در تعریف گل کوکنار از آنندراج ).در مذاقم سخن تلخ گوارا گردید
تا لب لعل تو تریاکی دشنامم کرد.معز فطرت ( از آنندراج ).|| به رنگ تریاک، قهوه ای.
تریاکی. [ ت َرْ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگوران در بخش ماه نشان شهرستان زنجان و 10 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

فرهنگ عمید

۱. کسی که عادت به کشیدن یا خوردن تریاک دارد.
۲. به رنگ تریاک، قهوه ای تیره.

فرهنگ فارسی

( صفت ) معتاد بکشیدن یا خوردن تریاک افیونی.
ده کوچکی است از دهستان انگوران در بخش ماه نشان شهرستان زنجان و ۱٠ تن سکنه دارد.

جمله سازی با تریاکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی دو جهان زهر بکام من و تو تریاکی

💡 ور به زهرم بکشی باز لبم بر لب نه بهتر از چشمه ی نوشین تو تریاکی نیست

💡 شادم‌که فطرتم نیست تریاکی تعین وهمی‌که می‌فروشم بنگ است وگاهگاه است

💡 الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی

💡 گشته‌ام در عشق او تریاکی تریاق صبر بس که زان تیغ مژه زهر تغافل می‌چکد

💡 گرچه خوردی هردم از جام فلک صدگونه زهر هم به تریاکی رسی زین چرخ گردان غم مخور

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز