تخته تخته
مترادفها
تکه تکه، قطعه قطعه، پله پله
لغت نامه دهخدا
تخته تخته. [ ت َت َ ت َ ت َ / ت َ ت ِ ت َ ت ِ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) قطعه قطعه. پارچه پارچه. ( ناظم الاطباء ). لخت لخت:
چو تخته سنگ بر آن خانه تخته تخته زر.فرخی.گهی چون تخته تخته ساده سیم اندر هوا بر هم
گهی چون توده توده سوده کافورست بر بالا.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) قطعه قطعه پارچه پارچه.
جمله سازی با تخته تخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او باز حقه حقه دهد عطر خلق را چونانکه تخته تخته دهد عود را کبار
💡 در صفحه صفحه زر نهد اطراف بوستان تا تخته تخته سیم کند روی جویبار
💡 صد هزاران کشتی با هول و سهم تخته تخته گشته در دریای وهم
💡 ز آن حقه حقه، حقه سیماب زار از اوست ز آن تخته تخته، تخته ارزیز زبر و زار
💡 کشتی تن را چو موجم تخته تخته بشکنم خویشتن را بسکلم چون خویشتن را لنگرم
💡 برای حصار کشیدن دور باغچه کوچک خود، کشاورز تصمیم گرفت که از تخته تخته الوارهای چوبی استفاده کند تا مرز مشخصی برای گیاهان ایجاد شود.
💡 کارگران ساختمانی برای بازسازی سقف قدیمی انبار، شروع به چیدن تخته تخته قطعات چوبی جدید روی اسکلت اصلی بنا کردند تا سقف محکم شود.
💡 در فرآیند ساخت کفپوشهای سنتی، معمولاً از قرار دادن تخته تخته چوبهای باکیفیت روی زمین استفاده میشود تا ظاهری زیبا و منظم ایجاد گردد.