تحیین
متضادها
نکوهش، مذمت، سرزنش
لغت نامه دهخدا
تحیین. [ ت َح ْ ] ( ع مص ) تحیین چیزی؛ گردانیدن برای وی وقت. ( منتهی الارب ). قرار دادن از برای آن وقتی. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || در یک وقت دوشیدن اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قرار دادن وقتی برای دوشیدن شتر در تمام شب و روز. || موفق نساختن خدا کسی را به رستگاری. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). توفیق رشادندادن خدا کسی را. ( ناظم الاطباء ). || هلاک کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). هلاک گردانیدن خدا کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تحین شود.
جمله سازی با تحیین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فداح روح حیاتی فانت تحیینی و انت تخلص دیباجتی من الطین
💡 سخنرانیان بزرگ معمولاً در پایان صحبتهای خود، از زحمات و تلاشهای بیوقفه مربیان و استادان خود به قصد تحیین و قدردانی فراوان یاد میکنند.
💡 دولت در مراسم رسمی، از تلاشهای مداوم دانشمندان برای پیشرفت علم و تکنولوژی در کشور، به منظور تحیین و تشویق بیشتر آنها استفاده کرد.
💡 نوشتههای ادبی که به وصف زیباییهای طبیعت میپردازند، نوعی تحیین و ستایش از شکوه و عظمت جهان هستی و خلقت خداوند محسوب میشوند.