تحین

لغت نامه دهخدا

تحین. [ ت َ ] ( ع اِ، ق ) هنگام و حین. ( ناظم الاطباء ). اصل آن حین و تا بر آن افزایند چنانکه در تلان افزایند. ( از منتهی الارب ). و ربما ادخلوا علیه التاء. قال ابووجرة السعدی:
العاطفون تحین ما من عاطف
والمطعمون زمان َ این المطعم.( اقرب الموارد ).و گاه بر آن [ حین ] تا زیاده کنند و گویند تحین. ( منتهی الارب ).
تحین. [ ت َ ح َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) دوشیدن ناقه رادر وقت معین. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ). قرار دادن وقتی در تمام شب و روز برای دوشیدن شیر از ناقه. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). تحیین. ( اقرب الموارد ). || هنگام جستن.( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مترصد شدن طفیلی وقت طعام. یقال: هو یتحین طعام الناس. ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || مترصد وقت غفلت بودن. || محروم شدن از توفیق و رشاد. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).یقال: حینه اﷲ فتحین. ( قطر المحیط ). || هلاک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

هنگام و حین اصل آن حین و تا بر آن افزایند چنانکه در تلان افزایند.

جمله سازی با تحین

💡 نخست پیر مغان نام می برد به حریفان تحینی که برندان درد خواره نویسد

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز