تحویر
مترادفها
تغییر، دگرگونی، تحریف، دستکاری
متضادها
اصلاح، تصحیح
لغت نامه دهخدا
تحویر. [ ت َح ْ ] ( ع مص ) سپید کردن جامه و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). سپید کردن جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || گرد کردن نان در وقت پختن و داغ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). پهن و گرد ساختن نان را برای پختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || خائب و خاسر گردانیدن خدا کسی را. || داغ کردن گرداگرد چشم شتر را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || برگردانیدن چیزی را و گرد ساختن آنرا. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سپید کردن جامه و جز آن یا گرد کردن نان در وقت پختن و داغ کردن یا برگردانیدن چیزی را و گرد ساختن آنرا
جمله سازی با تحویر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نویسندگان باید دقت کنند که در هنگام بازنویسی متون تاریخی، از هرگونه تحویر عمدی برای تغییر دادن حقایق گذشته خودداری نمایند تا اعتبار علمی اثر حفظ شود.
💡 تغییر دادن قوانین اصلی در طول زمان میتواند منجر به تحویر مفاهیم پایه و ایجاد سوءتفاهمهای گسترده میان نسلهای جدید و پیشینیان خود گردد.
💡 در فرآیند ترجمه متون فلسفی، هرگونه تحویر کوچک در واژگان تخصصی میتواند معنای عمیق و پیچیده نویسنده اصلی را برای خوانندگان فارسیزبان کاملاً مخدوش سازد.