تجلل

لغت نامه دهخدا

تجلل. [ ت َ ج َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) برستور نشستن. ( زوزنی ). برآمدن بر چیزی. || گرفتن معظم چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). || پوشیدن لباس را. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با تجلل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احکام تو را با قلم خط شعاعی بر دیده نگاراد خور از بحر تجلل

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز