لغت نامه دهخدا
تبوء. [ ت َ ب َوْ وُءْ ] ( ع مص ) جای گرفتن.( زوزنی ) ( ترجمان علامه جرجانی ). فرود آمدن و مقیم شدن در مکانی. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حدیث: من کذب علی متعمداً فلیتبوءْ مقعده من النار. || قادرشدن مرد بر اهل خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).