تازک
متضادها
کهنه، بیات، فاسد، مانده، قدیمی
لغت نامه دهخدا
تازک. [ زِ ] ( اِ ) مخفف تازیک. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ نظام ):
کیست از تازک و از ترک درین صدر بزرگ ؟ابوحنیفه ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390 ).مرا چو بر رهشان اوفتم پیاده چو آب
شکن دهند بدان چند تازک رهوار.اثیر اخسیکتی.ز چین و ماچین یکرویه تا لب جیحون
ز ترک و تازک وز ترکمان غز و خزر.ابونصر احمد رافعی ( از فرهنگ جهانگیری ).رجوع به تاجیک و تاز و تازیک و تاژ و تاژیک شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) تازیک
جمله سازی با تازک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیست از تازک و از ترک درین صدرِ بزرگ که نه اندر دلِ او دوستتری از زر و سیم
💡 رازکی ماند نهان در خاطر ارباب درد تا که باشد پردهٔ دلهای تازک ته نما
💡 مغولان و ترکهای قدیمی حرف (ج) را نمیتوانستند بگویند و در حرف زدن (ج) را به (ز) تبدیل میکردند بنابرین وقتی که آنها با تاجیکان رابطه پیدا کرده این نام را یادگرفتند آن را به جای تاجیک، تازیک یا اینکه بی مد زیرین تازک گفتند. (همان اثر، ۱۳–۱۴) که بر خلاف نظر بعضیها اینکه تاجیک را همان تازی که به اعراب گفته میشد به اشتباه گرفتهاند که البته هیچ نسبتی بین تاجیکها و اعراب وجود ندارد.