تاج سکندر

لغت نامه دهخدا

تاج سکندر. [ ج ِ س َ ک َ دَ ] ( اِخ ) افسر اسکندر مقدونی. تاج اسکندری. رجوع بهمین ترکیب شود. مؤلف آنندراج گوید: ظاهراً برای تقابل با تخت سلیمان است:
بنگر چمن از عنبر و کافور مکلل
بنگر سحر از لؤلؤ و یاقوت مشجر
برطرف چمن هست مگر تخت سلیمان
بر فرق سرم هست مگر تاج سکندر.امیرمعزی ( از آنندراج ).

جمله سازی با تاج سکندر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلیمان زمان و تو تخت سلیمان سکندر زمین و تو تاج سکندر

💡 لاله صفت کلاه دارا می کرد نرگس سخن از تاج سکندر می گفت

💡 نرگس نشان تاج سکندر همی دهد تا بوستان چو مسند دارا شود همی

💡 بر طرف چمن هست مگر تخت سلیمان بر فرق شجر هست مگر تاج سکندر

💡 گه مثالی بود از چتر فریدون لاله گه نشانی دهد از تاج سکندر نر گس

💡 زیر قلم حجت او حکمت ادریس خاک قدم استر او تاج سکندر

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز