لغت نامه دهخدا
بیش بیش. [ش ِ ] ( ق مرکب ) فزون فزون. بسیار بسیار:
بیش بیش آرزو که بود مرا
با کم کم بسر نمی آمد.خاقانی.
بیش بیش. [ش ِ ] ( ق مرکب ) فزون فزون. بسیار بسیار:
بیش بیش آرزو که بود مرا
با کم کم بسر نمی آمد.خاقانی.
فزون فزون. بسیار بسیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای جمال تو از نهایت بیش بیش از یوسف و بغایت بیش
💡 تا به روی تو چشم کردم باز هم به رویت که بیش بیش نشد
💡 جوهر شاهت کند خدمت به پیش بازیابی جوهر آنجا بیش بیش
💡 تو نه این باشی نه آن در ذات خویش ای فزون از وهمها وز بیش بیش
💡 بیش بیش آرزو که بود مرا با کم کم به سر نمیآمد