بیرون نهادن

لغت نامه دهخدا

بیرون نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) خارج گذاشتن. رجوع به برون نهادن شود.

فرهنگ فارسی

خارج گذاشتن

جمله سازی با بیرون نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز حد خویش پا بیرون نهادن بود سر را بباد قهر دادن

💡 چنان دانی مرا در خون نهادن که نتوانم قدم بیرون نهادن

💡 آبروخواهی‌، مقیم آستان خویش باش اشک را از دیده پا بیرون نهادن خواری است

💡 پا ز حد بیرون نهادن قطع پیوند خود است دست کوته می کند ناخن درازی تاک را

💡 پا ز فرمان قضا بیرون نهادن مشکل است هیچ‌کس را ره برون زین حلقه پرگار نیست

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز