بیدار دیده

لغت نامه دهخدا

بیداردیده. [ دی دَ / دِ ] ( ص مرکب ) دیده بیدار. ناظر. که بخواب نیست. || هشیار.
- دولت بیداردیده؛ بخت بیدار:
ز فیض دولت بیداردیده میخواهم
که صبح را دهم از گریه توشه شبگیر.خاقانی.

فرهنگ فارسی

دید. بیدار ٠ ناظر ٠ که بخواب نیست ٠ یا هوشیار ٠

جمله سازی با بیدار دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز فیض دولت بیدار دیده می‌خواهم که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب‌گیر

💡 به گوش هر چه شنیدم ز داد ودانش تو به دید و دیده بیدار دیده ام به عیان

💡 ز رشک دولت بیدار دیده می سوزم که عکس روی تو را در کنار می بیند

💡 از منِ بیدار دیده پرس اگر امشب بر دلِ کوته نظر دراز نیاید

💡 هر چه بیدار دیده‌ام هیچ است گر ببینم به خواب چگشاید

💡 تفریح خلق در گرو زحمت شه است دژ بغنود چو باشد بیدار دیده‌بان

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز