لغت نامه دهخدا
دیده بان گاه. [ دی دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) ( از: دیده + بان + گاه ) محل دیده بان. دیده:
بدان تا برد دیده بان گاه تخت
بر او دیدبانان بیدار بخت.نظامی.
دیده بان گاه. [ دی دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) ( از: دیده + بان + گاه ) محل دیده بان. دیده:
بدان تا برد دیده بان گاه تخت
بر او دیدبانان بیدار بخت.نظامی.
محل دیده بان. دیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست
💡 دیده بان حقوق بشر اروپا-مدیترانه بیانیهای منتشر کرد و تاکید کرد که العرعیر عمداً هدف قرار گرفته است.
💡 در باب امنیت قلعه، «تیرکش»های موجود در تمام قسمتهای قلعه اعم از دیوارهای حیاط، بنای قلعه در طبقههای اول و دوم و حتی مکانهای خاصی که مخصوص این کار جهت دیده بانی تعبیه شده، توجه انسان را به خود جلب میکند.
💡 عیان دیدم بر اکلیل مکلل، دیده بان عقرب؛ تو گویی اژدهایی کرده مسکن بر سر مخزن
💡 ساده رویی را که عصمت دیده بانی کرده است سبزه خط پرده شرم و حیای دیگرست
💡 عرق بی خواست زان رخسار شرم آلود می جوشد چمن پیرا زشبنم دیده بانی را نمی گیرد