بی نعمت
مترادفها
بیبرکت، محروم
متضادها
با نعمت، سعادتمند
لغت نامه دهخدا
بی نعمت. [ ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + نعمت ) فاقد نعمت. بی مال و روزی. || بی محصول: و اندر بیابان جایهای بی نعمت و تنک علف. ( حدودالعالم ). و رجوع به نعمت و نعمة شود.
فرهنگ فارسی
فاقد نعمت ٠ بی مال و روزی ٠ بی محصول ٠
جمله سازی با بی نعمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هیچ شیئی، بی نعمت الله کِی بوَد نعمت الله در همه اشیا نگر
💡 هیچکس بی نعمت الله هست نیست قاتل شه خالی از شه هست نیست
💡 نعمت الله دنیی و عقبی گرفت این و آن بی نعمت الله چو بود
💡 بی سرو قد نورسی گلشن بود خار و خسی جنت نمیخواهد کسی بی نعمت دیدار او
💡 آب حیات او داد جانی به نعمت الله بی نعمت الله عالم بودست یک سرابی
💡 بی نعمت او نرگس تر چشم نگردد بی خدمت او سوسن آزاد نباشد
💡 برخی افراد پس از رسیدن به ثروت و مقام، نسبت به کسانی که در سختیها به آنها کمک کردهاند، رفتاری بی نعمت و فراموشکارانه نشان میدهند که شرمآور است.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شخصیتهای بی نعمت معمولاً به عنوان نماد انسانهایی معرفی میشوند که قدردان الطاف خداوند و مهربانیهای اطرافیان خود در لحظات دشوار نیستند.
💡 هیچکس دوست ندارد در میان جمع به عنوان فردی بی نعمت شناخته شود، زیرا احترام و اعتبار اجتماعی مستلزم قدرشناسی و حفظ پیوندهای انسانی با دیگران است.