لغت نامه دهخدا
بی غدر. [ غ َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + غدر ) بی مکر. بی حیله. بی نیرنگ. دور از غدر و حیله:
صدر دریادل نظام الدین که باشد از قیاس
پیش دریای دل بی غدر تو دریا غدیر.سوزنی.رجوع به غدر شود.
بی غدر. [ غ َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + غدر ) بی مکر. بی حیله. بی نیرنگ. دور از غدر و حیله:
صدر دریادل نظام الدین که باشد از قیاس
پیش دریای دل بی غدر تو دریا غدیر.سوزنی.رجوع به غدر شود.
بی مکر. بی حیله. بی نیرنگ. دور از غدر و حیله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا سال اندک و جوینده بسیار تو بی غدر و هوادارانت غدار