لغت نامه دهخدا
بی ذنب. [ ذَ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ذنب ) بی دم. بی دمب. که دم ندارد. بی دنبال:
مردم از گاو ای پسر پیدا بعلم و طاعتست
مردم بی علم و طاعت گاو باشد بی ذنب.ناصرخسرو.رجوع به ذنب شود.
بی ذنب. [ ذَ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ذنب ) بی دم. بی دمب. که دم ندارد. بی دنبال:
مردم از گاو ای پسر پیدا بعلم و طاعتست
مردم بی علم و طاعت گاو باشد بی ذنب.ناصرخسرو.رجوع به ذنب شود.
بی دم ٠ بی دمب ٠ که دم ندارد ٠ بی دنبال ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم از گاو، ای پسر، پیدا به علم و طاعت است مردم بی علم و طاعت گاو باشد بی ذنب