لغت نامه دهخدا
بهر رو. [ ب َ رِ رو ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوشگلی. جمال. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بهر رو. [ ب َ رِ رو ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوشگلی. جمال. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوشگلی. جمال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست لیکن از دشمن نمیترسم، که میلم سوی تست
💡 دو زاغ تیره بیک لاله دوروی نشست ولی فزود بهر روی صد هزار نگار
💡 ز بهر روی و لبت تا دلم اسیر تو شد اسیر عشق و شرابم اسیر عشق و شراب
💡 عاشق نیم فغانی اگر بهر روی خوب تبریز دیده جانب چین و چگل روم
💡 محترم کرباس زردک بهر روی صوف شد ورنه در بازار رخت او را کجا بودی رواج
💡 شادی به روی تو چو غمم بهر روی تست اینک درون جان خودت جای کرده ام