بند گشاد
متضادها
بند محکم
لغت نامه دهخدا
بندگشاد. [ ب َ گ ُ ] ( اِ مرکب ) وتر. عضله. ( فرهنگ فارسی معین ). || مفصل. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( فرهنگ فارسی معین ): از این مهره و از آن مغاک، بندگشادی خوش حاصل شود و حرکت ران و رفتن، بدین بندگشاد است. ( ذخیره خوارزمشاهی، از یادداشت مؤلف ). و هنگام نشستن و برخاستن از بندگشادهای او [ خداوند علت بواسیر ] آواز همی آید آنرا فرقعه گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ایضاً ). و رجوع به ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مفصل. ۲ - وتر عضله.
جمله سازی با بند گشاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آری چه عجب که شد سخن بند گشاد کو پنجه ما ز ساعد و بند گشاد
💡 به تولای کرم بند گشادی ز جهان خنک آن بنده که محبوس تولای تو نیست