بطیخ

لغت نامه دهخدا

بطیخ. [ ب ِطْ طی ] ( ع اِ ) صاحب قاموس گوید هرچه بر روی زمین پهن شود. ( آنندراج ). هرچیز شبیه بخربزه: و ان اخرج شحمه [ شحم الحنظل ] من بطیخه نقصت قوته سریعاً. ( ابن البیطار ). کدو. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نوعی از کدو ( یقطین ) است که بالارونده نیست ولی مانند رشته هایی بر زمین گسترده شود.( از اقرب الموارد ). || خیار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خربزه و مانند آن. بطیخه، یکی. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). خربزه که میوه ای حاصل از یک بوته است. ( فرهنگ نظام ). لغت رومی است، بفارسی خربزه نامند و بیونانی قابش. بهترین او شیرین کم آب نازک بی جرم است و بهترین ناشیرین او ملیون است که خربزه گرمک باشد. ( از تحفه ). و رجوع به ترجمه صیدنه و مفردات ابن بیطار و تذکره ضریر انطاکی شود.
- دارالبطیخ؛ محله ای در اصفهان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به همین کلمه شود.

فرهنگ عمید

۱. خربزه.
۲. هندوانه.
۳. کدو.

فرهنگ فارسی

خربزه، هندوانه، کدو
( اسم ) ۱- خربزه ۲- هندوانه ۳- خیار ۴- کدو.

جمله سازی با بطیخ

💡 ای ضیاء الحق حسام الدین در آر این سر خر را در آن بطیخ‌زار

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز