بستانبان

مترادف‌ها

باغبان، گل‌کار

لغت نامه دهخدا

بستان بان. [ ب ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) یا بوستانبان. باغبان و آنکه درختان را پیرایش میکند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بوستان بان و بستان پیرا شود. مؤلف نشوءاللغة آرد: عوام مصر باغ بان را جنائنی و مردم عراق بغوان یا بغوان چی ( محرف باغبان و باغبان چی ) یا باغبان نامند و فصحای دوران عباسی بستان بان می گفتند و «تاجی » در عربی نیز مرادف همین کلمه است:
کلید از دست بستان بان فتاده
ز بستان نارپستان در گشاده.نظامی.رجوع به بوستان بان شود.

فرهنگ عمید

باغبان.

فرهنگ فارسی

بوستان بان، باغبان
( صفت اسم ) آنکه درختان را پیرایش کند باغبان.

جمله سازی با بستانبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکی کف خاک بستان شد یکی کف خاک بستانبان که زنده می‌شود زین لطف هر خاکی و مرداری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران