لغت نامه دهخدا
بزیب. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) ( از: ب + زیب ) زیبا. جمیل:
گل صدبرگ و مشک و عنبر و سیب
یاسمین سپید و مورْد بزیب
این همه یکسره تمام شده ست
نزد تو ای بت ملوک فریب.رودکی.
بزیب. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) ( از: ب + زیب ) زیبا. جمیل:
گل صدبرگ و مشک و عنبر و سیب
یاسمین سپید و مورْد بزیب
این همه یکسره تمام شده ست
نزد تو ای بت ملوک فریب.رودکی.
زیبا جمیل.
بزیب ( به لاتین: Bzyb ) یک منطقهٔ مسکونی در گرجستان است که در ناحیه گاگرا واقع شده است. بزیب ۴٬۷۱۹ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بروز امتحان اندر دبستان بناتیه که از بهرش بساط جشنی آرایم بزیب وفر
💡 رشتهکوه بزیب (به آبخازی: Агеишьха، گرجی: ბზიფის ქედი) یک رشتهکوه در گرجستان است که در آبخاز و دامنه جنوبی رشتهکوه قفقاز واقع شدهاست. رشتهکوه بزیب ۳٬۰۳۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 ززیب این جهان گر بر کنی دل بزیب آنجهان زیبنده باشی
💡 هزار کافر را از صنم بر آورده بزیب حسن شکسته صف هزار صنم
💡 تویی که هر که بزیب و جمال جز تو بود نه پیش حسن تو او راست نیم ذره و قار