برکرده

لغت نامه دهخدا

برکرده. [ ب َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افروخته. ( از ناظم الاطباء ). روشن. مشتعل.
- چراغ برکرده؛ چراغ افروخته.
- مشعله برکرده؛ با مشعل روشن و فروزان. ( از ناظم الاطباء ):
میر بر گنج آن شود کو پی به تاریکی برد
مشعله برکرده سوی گنج نتوان آمدن.خاقانی.|| بیرون کرده. || بلندکرده. ( فرهنگ فارسی معین ). || حفظکرده. || ازبیخ برکنده. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

۱. بلندکرده.
۲. افراخته، افراشته.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- بلند کرده. ۲- افروخته: چراغ برکرده. ۳- از بیخ برکنده.

جمله سازی با برکرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افلاک فتنه زاده به دامان روزگار برکرده سر بلا ز گریبان روزگار

💡 زهره معجر ز سرافکنده و سر برکرده بهر نظاره این بزم زنیلی غرف است

💡 این چه عطرست که افشانده گریبان صباح وین چه فیض است که برکرده سر از جیب سحر

💡 ای دریغا مهدیی! کامروز از هر گوشه‌ای یک جهان دجّالِ عالم‌سوز سر برکرده‌اند

💡 کار و جاه سروران شرع در پای اوفتاد زان که اهل فسق از هر گوشه سر برکرده‌اند

💡 روز ما را ز شب تیره جدا نتوان کرد صبح برکرده ز خورشید، چراغ غلطی

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز