برترمنش
مترادفها
بزرگمنش، بلندمرتبه، شریف
متضادها
فرومایه، پست، بدمنش
لغت نامه دهخدا
برترمنش. [ ب َ ت َ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) که سرشت و طبیعت و همت برتر دارد. که صفاتی برتر از دیگران دارد. که دارای ادراک عالی است. ( ناظم الاطباء ):
کسی کو بود تیز و برترمنش
نپیچد زبیغاره و سرزنش.فردوسی.از آن پس از آن انجمن آنچه ماند
بزرگان برترمنش پیش خواند.فردوسی.خداوند زیبا و برترمنش
کزو دور بیغاره و سرزنش.فردوسی.که شاید جهاندار برترمنش
نخواهد که بر ما بود سرزنش.فردوسی.همیشه بزی شاد و برترمنش
زتو دور بادا بد بدکنش.فردوسی.از آن رفتن شاه برترمنش
همان بدستایش همان سرزنش.فردوسی.|| متکبر و معجب.مستکبر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با برترمنش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بفرمود خسرو که بنهید خوان بزرگان برترمنش را بخوان
💡 دگر گفت کای شاه برترمنش که دوری ز بیغاره و سرزنش
💡 بدو گفت کای شاه برترمنش ستایش گزینی به از سرزنش
💡 همیشه بزی شاد و برترمنش ز تو دور بادا بد بدکنش
💡 چو گنج نیاکان برترمنش که آمد به دست تو بیسرزنش
💡 که ای شاه پیروز برترمنش ز کار گذشته مکن سرزنش