لغت نامه دهخدا
بدپیشه. [ ب َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه بدی پیشه خود کند. بدکردار. بدعمل. بدفعل. ( فرهنگ فارسی معین ):
که آن ترک بدپیشه و ریمنست
که هم بدنژاد است و هم بدتنست.فردوسی.|| فاسق. فاجر. ( فرهنگ فارسی معین ).
بدپیشه. [ ب َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه بدی پیشه خود کند. بدکردار. بدعمل. بدفعل. ( فرهنگ فارسی معین ):
که آن ترک بدپیشه و ریمنست
که هم بدنژاد است و هم بدتنست.فردوسی.|| فاسق. فاجر. ( فرهنگ فارسی معین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که آن ترک بدپیشه و ریمنست که هم بدنژادست و هم بدتنست