لغت نامه دهخدا
بدمزه. [ ب َ م َ زَ / زِ / ب َ م َزْ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) بدطعم. ( ناظم الاطباء ). کریه الطعم. ( یادداشت مؤلف ). || چیزی که گوارا نباشد. ( ناظم الاطباء ).
بدمزه. [ ب َ م َ زَ / زِ / ب َ م َزْ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) بدطعم. ( ناظم الاطباء ). کریه الطعم. ( یادداشت مؤلف ). || چیزی که گوارا نباشد. ( ناظم الاطباء ).
بدطعم، آنچه مزۀ بد داشته باشد.
( صفت ) ۱ - بد طعم. ۲ - چیزی که گوارا نباشد.
«بدمزه» ( انگلیسی: Bad Taste ) فیلمی در ژانر علمی–تخیلی و کمدی ترسناک به کارگردانی پیتر جکسون است که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.
دارای طعم ناخوشآیند، بدطعم.
💡 تنها یک درصد از روغن کرچک تولید شده در سراسر جهان را صرف مصارف دارویی یا تولید فراوردههای مفید برای سلامتی میکنند. از روغن کرچک برای درمان یبوست و همچنین، به عنوان مادهٔ استفراغ آور استفاده میشود (در مواردی که لازم است فرد استفراغ نموده و محتویات معده خود را به هر دلیل تخلیه نماید). مصرف زیاد روغن کرچک در زنان باردار میتواند سبب زایمان زودرس در آنها شود. البته مصرف بسیار زیاد آن (مثلاً یک بطری روغن) میتواند کشنده باشد. روغن کرچک بدبو و بدمزه است و از این رو مشهور است.
💡 در منتهیالارب آمده: درختی است بری خاردار ثمر آن مانند سیب لیکن بدمزه باشد و قسم دیگر آن شامی است ثمر آن مانند خیار شنبر است مگر نسبت به خیارشنبر اندک عریض باشد و از آن رب گیرند و پست سازند. خارسم. فش.