بدقدم

لغت نامه دهخدا

بدقدم. [ ب َ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) شوم قدم. ( آنندراج ). بدشگون. بدفال. ( ناظم الاطباء ). نامبارک پی. شوم پی. مقابل، خوش قدم ( مبارک پی ). فرخ قدم. ( یادداشت مؤلف ):
بدقدم مانند طاوس است در کیشم همای
بس که دیدم دولت ایام را بی اعتبار.اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

کسی که هر کجا پا بگذارد بدبختی و مصیبت پیدا شود، شوم، سبزپا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه قدمش نامبارک باشد شوم نامبارک بدیمن مقابل خوشقدم.
شوم قدم بد شگون.

جمله سازی با بدقدم

💡 نامبرده سخت پريشان مى شود كه در اين موقعيت كه نه جا دارد نه تمكن مالى، چكند؟ بههرطورى كه بود سراغ خانه خالى را از اين و آن مى گيرد به او نشانه دكاندارى را مىدهند كه كليد خانه خالى در دست او است به او مراجعه مى كند مى گويد بلى ولى اينخانه بدقدم است و هركس در آن نشسته مبتلا به پريشانى و مرگ زودرس مى شود.

💡 بنابراين، پس از مرگ كه ازبدن فاصله مى گيرد از آن قطع علاقه كلى نخواهد كرد وهرجا بدن باشد به آن محل بخصوص نظر دارد پس اگر ببيند آنمحل زباله دانى يا محل گناه وكثافت كارى شده سخت رنجيده مى شود و مباشرين اينزشتكارى را نفرين مى نمايد و شكى نيست كه نفرين ارواح مؤ ثر است، چنانچه در اينداستان گفته شد آنهايى كه در آن خانه ساكن مى شدند چه نكبتهايى به آنها مى رسيد وبه خيال فاسد خود مى گفتند خانه بدقدم است.