بد زین

لغت نامه دهخدا

بدزین. [ ب َ ] ( ص مرکب ) اسبی که هنگام زین کردن رام نباشد و سرکشی کند:
مرا در زیر ران اندر کمیتی
نه بدنعل و نه بدزین و نه توسن.منوچهری.

فرهنگ فارسی

اسبی که هنگام زین کردن رام نباشد و سرکشی کند.

جمله سازی با بد زین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نی نی نکنم دعای بد زین سپسش دشمن اگر از آهن است عشق تو بسش

💡 تا بود از مردمک روشن چراغ دیده ها دور بادا چشم بد زین خسرو عالم مدار

💡 سه روز و سه شب جنگ بد زین نشان شده خنجر و استخوان سرفشان

💡 ناف مشکین غزال چشم باشد مردمک دوربادا چشم بد زین آهوی مردم شکار

💡 دوربادا چشم بد زین پل که هر طاقی ازو شد مه عید دگر از بهر آب زنده رود

💡 فرانک نه آگاه بد زین نهان که فرزند او شاه شد بر جهان

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز