بد باز

لغت نامه دهخدا

بدباز. [ ب َ ] ( نف مرکب ) مسخره. بذله باز. نقل باز. ( آنندراج ). مقلد. مسخره. لطیفه گو. ( ناظم الاطباء ). || آنکه قمار نیک نداند باختن. آنکه دغل کند در بازی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مسخره لطیفه گو.

جمله سازی با بد باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من اینجا دیدهام دلدار خود باز کنونم رشته من از نیک و بد باز

💡 هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت ور کسی نیکو نشد بد باز گردد عاقبت

💡 از شکایت ز شمر شور و شهناز داشت ناگهانش ز خواب بخت بد باز داشت

💡 زین پنج حس چه شوی ایمن که با همه شش؟ بد باز هم برد از خصل حریف دغا

💡 سؤالی میکنی از نیک و بد باز ز خوب و زشت اینجا ای سرافراز

💡 ای کمزن مقامر بد باز بی‌هنر خواهی که کم نبازی یاد نگار گیر

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز