بالا بالا
متضادها
پایین پایین
لغت نامه دهخدا
بالا بالا. ( ق مرکب ) بسیار بالا. در تداول عام، بالاترین قسمت از صدر مجلس: فلان بالابالاها می نشیند؛صدر مجلس می گزیند. || طبقات برتر. خواص. مقابل زیردستان و فرودستان. || بی اطلاع و بی توسط دیگری. گویند: فلان بالابالا کار خود را انجام داد، یعنی بدون اطلاع و کمک کسی که با او در آن کار دخیل بود. ( فرهنگ نظام ). اما گفته فرهنگ نظام با معنی دوم متناسب تر است. || محیلانه. بطور خدعه. ( ناظم الاطباء ). اما این معنی جای دیگر دیده نشد.، بالابالا. ( اِخ ) نام آبادیی در کنار رودخانه شاهرود بین لوشان و منجیل بر سر راه قزوین به رشت.
فرهنگ فارسی
نام رودخانه ای در کنار رودخانه شاهرود
جمله سازی با بالا بالا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن فتنه هرجا بنموده بالا بالا گرفته غوغای یاران
💡 پیش نظر عاشق بالای فلک پست است بالاتر از این بالا بالای دگر دارد
💡 قیمتهای بازار در این روزها به صورت بالا بالا و با نوسانات شدیدی در حال تغییر هستند که باعث نگرانی مردم شده است.
💡 او با هیجان زیاد مدام از پلهها بالا بالا میرفت تا زودتر به بالای ساختمان برسد و منظره را تماشا کند.
💡 پرندگان در آسمان به صورت بالا بالا و با رفتاری نامنظم در حال پرواز هستند تا از شکارچیان خود مخفی بمانند.