بال بریده
مترادفها
بالشکسته، از کار افتاده
لغت نامه دهخدا
بال بریده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که بال وی قطع شد باشد. پرنده که بالش بریده باشند. بال کنده. || که پریدن نتواند. که بسبب قطع بال و پر نتواند که بپرواز آید:
باز سفید روضه انسی چه فایده
کاندر طلب چو بال بریده کبوتری.سعدی.
فرهنگ فارسی
پرنده که بال آن بریده باشد
جمله سازی با بال بریده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرواز ناتوانی، غیر از تپیدنی نیست دام و قفس نخواهد بال بریده ی من
💡 او مانند یک پرنده بال بریده در میان مشکلات زندگی دست و پا میزد و نمیتوانست راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کند.
💡 سیاستهای اقتصادی جدید باعث شد تا بسیاری از کسبوکارهای کوچک به وضعیتی بال بریده دچار شوند و توان رقابت با شرکتهای بزرگ را نداشته باشند.
💡 آن هنرمند بزرگ که زمانی در اوج شهرت بود، اکنون مانند یک بال بریده در گوشهای از شهر، با کمترین امکانات زندگی میکند.