لغت نامه دهخدا
بال بریده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که بال وی قطع شد باشد. پرنده که بالش بریده باشند. بال کنده. || که پریدن نتواند. که بسبب قطع بال و پر نتواند که بپرواز آید:
باز سفید روضه انسی چه فایده
کاندر طلب چو بال بریده کبوتری.سعدی.
بال بریده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که بال وی قطع شد باشد. پرنده که بالش بریده باشند. بال کنده. || که پریدن نتواند. که بسبب قطع بال و پر نتواند که بپرواز آید:
باز سفید روضه انسی چه فایده
کاندر طلب چو بال بریده کبوتری.سعدی.
پرنده که بال آن بریده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرواز ناتوانی، غیر از تپیدنی نیست دام و قفس نخواهد بال بریده ی من