لغت نامه دهخدا
باسام. ( اِخ ) حاکم نشین کولونی ساحل عاج در گینه افریقا. باسام بزرگ یکی از مراکز مهم تجارتی خصوصاً پارچه و سلاح و عاج و چوب و غیر آن است.
باسام. ( اِخ ) حاکم نشین کولونی ساحل عاج در گینه افریقا. باسام بزرگ یکی از مراکز مهم تجارتی خصوصاً پارچه و سلاح و عاج و چوب و غیر آن است.
اسم: باسام (پسر) (کردی)
معنی: ترسناک ( نگارش کردی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دو عام می برد نظارگی را دیدنش حسن بالا دست این یوسف چه باسامان شده است
💡 از تو باسامان شده احوال ابنای هدی لیکن احوال بداندیش تو بیسامان شده