لغت نامه دهخدا
یقینلو. [ ی َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان، واقع در 52هزارگزی جنوب باختری قیدار. دارای 108 تن سکنه. آب آن از قزل اوزن و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
یقینلو. [ ی َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان، واقع در 52هزارگزی جنوب باختری قیدار. دارای 108 تن سکنه. آب آن از قزل اوزن و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارالبقا به عینِ یقین دیده چون خَضِر یکباره بر شکسته ازین عالم مجاز
💡 گر التجا به کسی دارد و یقین داند که هیچ نیست به خود غایت کمال است آن
💡 همه تقریر او از عقل و جان بود که عقل وجان یقین عین العیان بود
💡 با این چه کند که خود یقین میداند کو مغلوبست و غالب مطلق من
💡 ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی صهبای یقین دَرکش و از دیر گمان خیز
💡 از نحوهی خلقت آن ها چیزی گفته نشده است اما به یقین مخلوق مورگوت نیستند چرا که آینور توانایی آفرینش موجودات هوشمند و باشعور را ندارند.