یخ دشت

فرهنگستان زبان و ادب

{ice plain} [علوم جَوّ] پهنه ای از یخ در دهانۀ برخی از روان یخ ها که اندکی به زمین چسبیده است

جمله سازی با یخ دشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی یاد دارم که جمعی به دشت نشستیم تا نیمی از شب گذشت

💡 در تموز و دی به سالی یک دو بار آمدی در قلب شهر از طرف دشت

💡 فلک طشتی ست مالامال از خون زمین دشتی ست زو ره نیست بیرون

💡 چو بر دشت ما را سر آید زمان از آن به که دشمن شود شادمان

💡 بشد دشمن از نزد او برکنار بماند اندر آن دشت تنها و زار