لغت نامه دهخدا
یتیم دار. [ ی َ ] ( نف مرکب ) دارنده ٔیتیم. زنی شوی مرده و دارای کودکان خردسال. مؤتم.
یتیم دار. [ ی َ ] ( نف مرکب ) دارنده ٔیتیم. زنی شوی مرده و دارای کودکان خردسال. مؤتم.
( صفت ) دارند. یتیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو نظر داری خود از درّ یتیم لیک اندازی نظر را تو ز بیم
💡 |بیرژن آنژین || بانو ساواش || (۲۰–۹)-(۶۳–۳۲)-(۸۸–۸۷) || مادر کادر است که مدتی با پدر گونی رابطه داشته و از او بچه دار شد اما بعداً بچه خود را کشت به همین علت به تیمارستان فرستاده میشود و در نهایت در قسمت ۸۸ بر اثر آتشسوزی یتیم خانه میمیرد.
💡 در سوی دیگر، در سال ۱۹۵۹ زیباییشناسی اعداد توسط آلدو وان آیک به وجود آمد. این کانسپت را میتوان با بافت روزنه دار قیاس کرد. تأثیرگذارترین پیش نمونه از این جهتگیری یتیم خانه آمستردام است که توسط آلدو وان آیک در سال ۱۹۶۰ ساخته شد. «زیبایی شناسی اعداد» را میتوان تحت عنوان «آرایش فضایی در معماری» یا «ساختمان حصیری» نام برد.
💡 درّ یتیم لفظ ملیح مرا گوش دار از آنک پرورده ام بخون دلش برکنار چشم
💡 غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد گرامی دار چون گرد یتیمی کلفت خود را