لغت نامه دهخدا
یاره گر. [ رَ/ رِ گ َ ] ( ص مرکب ) یارقی. ( دهار ). سازنده یاره.
یاره گر. [ رَ/ رِ گ َ ] ( ص مرکب ) یارقی. ( دهار ). سازنده یاره.
یارقی سازنده یاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه شهر ز ایشان توانگر شدند چه با یاره و تخت و افسر شدند
💡 به دست وی چو گوهر دار یاره سفالین سبحه آمد در شماره
💡 چو یوسف آن بدید از جای برجست چو زرین یاره بگرفتش سر دست
💡 وی که نعل سم اسب فلک از گوش ملوک! کرد بیرون جهت یاره حورا آورد!
💡 ز زرین و سیمین وز تخت عاج همان یاره و طوق زرین وتاج
💡 غلامان همه با کلاه و کمر پرستنده با یاره و طوق زر