لغت نامه دهخدا
گیج و گنگ شدن. [ ج ُ گ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) حیران و بیزبان شدن. سرگشته و خاموش گشتن.
گیج و گنگ شدن. [ ج ُ گ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) حیران و بیزبان شدن. سرگشته و خاموش گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانی که همچون گذشته، موزهای بزرگی را که به دم ببر شباهت داشتند، بر سر میز غذا آوردند، او با اکراه یک موز برداشت و در حالی که حرف میزد، آن را نه با لذت و حریصانه، بلکه با حالتی گیج و حکیمانه میخورد.
💡 تغییرات دما باعث ایجاد اثرات بسیاری میگردد. سایز شی با انبساط دمایی دچار تغییر میشود؛ که به عنوان یک فشار توسط معیار سنجش تشخیص داده میشود. مقاومت گیج و همچنین مقاومت سیمهای اتصال تغییر خواهند کرد.
💡 بااینوجود، رخنههای بزرگی در دانش و فهم اسکروتیپ هست. برای مثال او نمیداند که چرا ادارهٔ تحقیقات جهنم «نمیتواند هیچ چیز خوبی» بیافریند، نمیداند چرا تجربهٔ مستقیم انسانها از حضور خدا «هنوز کاملاً در اسناد طبقهبندیشده نیامدهاست»، و عشق، علاقهٔ خدا به آن و «اینجور پرتوپلاهای الهی» او را گیج و سردرگم میکند.