گوش خز
لغت نامه دهخدا
گوش خز. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) ( از: گوش + خز، خزنده =گوش خزک ). ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). جانوری است که آن را هزارپا میگویند. ( برهان ). کرم هزارپا. ( رشیدی ). هزارپا را گویند. ( جهانگیری ). گوش خزه. گوش خزک. گوش خیزک. گوش سنب. گوشالنگ:
گرچه صد پا بیش دارد گوش خز ( کذا )
لیک اندر گوش کس یک پای نتواند نهاد.نخشبی ( از جهانگیری ).گر بگویم عیب تو باگوش خز
گوش خز انگشت در گوش افکند.نخشبی ( از جهانگیری چ هند ).رجوع به گوش خزک و گوش خزه شود.
فرهنگ عمید
= هزارپا
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) آنچه که در گوش بخزد. ۲ - ( اسم ) هزارپا: گر بگویم عیب تو تا گوش خز گوش خز انگشت در گوش افکند. ( نخشبی )
جمله سازی با گوش خز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توبه کردم که نبوسم لبِ ساقی و کنون میگَزَم لب که چرا گوش به نادان کردم
💡 تا زمزمه عشق تو در گوش خرد هست این پند حکیمان همه باد است بگوشم
💡 به نوشین لب آن جام را نوشکرد ز لب جام را حلقه در گوش کرد
💡 ز اندیده خونگریست که در مجلستو گوش گفت این حظ منست بگو آن تو کجاست
💡 چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما