لغت نامه دهخدا
گواه خواه. [ گ ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه چیزی یا کسی را به عنوان شاهد طلبد. و رجوع به گواه خواستن و گواه خواهی شود.
گواه خواه. [ گ ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه چیزی یا کسی را به عنوان شاهد طلبد. و رجوع به گواه خواستن و گواه خواهی شود.
( صفت ) کسی که شخصی دیگر یا شیئی را بشهادت طلبد.
💡 از روز و شبم وصل تو خاطر خواه است خورشید گواه است و سحر آگاه است
💡 که یا رب از من و حال دلم گواهی تو به بیکسان دل افسرده داد خواهی تو
💡 دل گواهی داد گفتی هر زمان اندر برت کاندر آن ساعت تو خواهی یافت بر دشمن ظفر
💡 دیگری خواه باش و خواه مباش خصم چون دید گو: گواه مباش
💡 تو هم ایدوست چو من خواهی شد باش یکروز بر این قصه گواه