لغت نامه دهخدا
گهر فشاندن. [ گ ُ هََ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گوهر فشاندن. رجوع به همین کلمه شود.
گهر فشاندن. [ گ ُ هََ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گوهر فشاندن. رجوع به همین کلمه شود.
( مصدر ) فرو ریختن گوهر نثار کردن جواهر: جهان آفرین را همی خواندند بران موبدان گوهر افشاندند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گنج و گهر بخاک فشاندن، ز عقل نیست حیف است عمر بر سر دنیای دون شود