لغت نامه دهخدا
گه شهری. [ گ ِ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در 210هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو انگهران به جاسک. سکنه آن 20 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گه شهری. [ گ ِ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در 210هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو انگهران به جاسک. سکنه آن 20 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۲۱٠ هزار گزی جنوب کهنوج سر راه مالرو انگهران جاسک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درون بیت احزان پیر نابینا چه میداند که شهری بر سر سودای یوسف میکند غوغا
💡 بوگونام-فولبه شهری در شهرستان کونگوسی در استان بام در بورکینافاسوی شمالی است و جمعیت آن ۲۰۵ نفر است.
💡 بلوگرادچیک شهری در استان ویدین کشور بلغارستان است که جمعیت آن در سال ۲۰۰۱ میلادی ۵٬۸۳۸ نفر بودهاست.
💡 استراژیتسا شهری در استان ولیکو ترنوو کشور بلغارستان است که جمعیت آن در سال ۲۰۰۱ میلادی ۵٬۲۷۹ نفر بودهاست.
💡 در هر آن شهری که نوشروان عشقش حاکم است شد به جان درباختن آن شهر حاتم طاییی