گنه گو

لغت نامه دهخدا

گنه گو. [ گ ِ ن ِ گ ُ] ( اِخ ) هانری دُ ( 1609 - 1676 م. ). مستوفی و وزیر دادگستری لوئی چهاردهم.

فرهنگ فارسی

هنری د سیاستمدار و اقتصاد دان فرانسوی ( و. ۱۶٠۹ - ف. ۱۶۷۶م. ). وی مستوفی و وزیر دادگستری لویی چهاردهم بود.
مستوفی و وزیر دادگستری لوئی چهاردهم

جمله سازی با گنه گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بله ممكن است صاحبان اين توجيه را كمك كنيم، و بگوييم يسر و عسر دو معناى نسبى است،و بر اين حساب مى توان گفت حساب گنه كاران هم آسان است، چون دشوارى حساب كفاررا كه تا ابد در آتشند ندارد، هر چند كه نسبت به حساب مؤ منين با تقوى دشوار است.

💡 زین گنه جویا که رفتم از حریم خاطرش چون دلم دایم زبان عذرخواهی می‌تپد

💡 امیر گنه: این کُوهْنه دنی ره کُورمهْ؟ این کُوهنهْ دنیِّ هر کسی رهْ کُورْمهْ؟

💡 چون غرق عرق گردم، از شرم گنه واعظ ز آسیب عذاب آن را، جوشن شمرد عاقل

💡 آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است میگساری نه که آزار دل مرد ره است

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز