ترکیب «گل سرشتن» در زبان فارسی یک مصدر مرکب است که در اصل به معنای سرشتن، ورز دادن و خمیر کردن گل با آب برای آمادهسازی آن بهمنظور ساختن چیزی به کار میرود، اما این تعبیر در متون ادبی و عرفانی غالباً از معنای ظاهری خود فراتر رفته و جنبهای کنایی و استعاری پیدا کرده است. در کاربرد حقیقی، این واژه به عملی اشاره دارد که در آن گل با آب آمیخته میشود تا به مادهای نرم و شکلپذیر تبدیل گردد، عملی که پایه بسیاری از صنایع سنتی مانند سفالگری و ساخت اشیای گِلی است. با این حال، در ادبیات فارسی، «گل سرشتن» بیشتر به مفهوم آفرینش و شکل دادن به ذات و سرشت موجودات، بهویژه انسان، به کار رفته و اشارهای نمادین به منشأ خاکی و مادی انسان دارد. شاعرانی چون سعدی و حافظ این تعبیر را در اشعار خود بهکار بردهاند تا به مسئله خلقت انسان و کیفیت سرشت او بپردازند، چنانکه در ترکیب «گل آدم بسرشتند» بهوضوح به داستان آفرینش انسان از خاک اشاره میشود. در این معنا، «گل» نماد ماده اولیه و «سرشتن» نماد فرآیند آفرینش و شکلدهی است که به دست نیرویی برتر انجام میگیرد. همچنین این تعبیر میتواند کنایه از آمیزش صفات، ویژگیها و سرشتهای گوناگون در وجود انسان باشد، بهگونهای که شخصیت فرد حاصل ترکیبی از عناصر مختلف تلقی میشود. از سوی دیگر، در برخی بافتها «گل سرشتن» میتواند به معنای آمادهسازی و فراهم آوردن زمینه برای پیدایش یا شکلگیری چیزی نیز فهمیده شود. در مجموع، این ترکیب علاوه بر معنای ساده و مادی خود، دارای بار معنایی عمیق و نمادینی است که در ادبیات فارسی برای بیان مفاهیمی چون خلقت، سرشت، و ماهیت وجودی انسان به کار میرود و از همین رو جایگاه ویژهای در متون ادبی و عرفانی یافته است.
گل سرشتن
لغت نامه دهخدا
گل سرشتن. [ گ ِ س ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از سرشتن و خمیر کردن گل. ( آنندراج ):
دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته ست
نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم.سعدی ( طیبات ).دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند.حافظ.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سرشتن گل خمیر کردن گل: دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته است نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم. ( طیبات سعدی )