بخت اور

متضادها

بدشانس، تیره‌بخت، بدبخت

لغت نامه دهخدا

( بخت آور ) بخت آور. [ ب َ وَ ] ( نف مرکب ) بختاور. خوشبخت. نیکبخت. که بخت موافق دارد. برابر بدبخت. دولتمند. فیروزبخت. بختیار. با طالع خوب. جوانبخت. ( آنندراج ):
هنرها ز بدبخت آهو بود
ز بخت آوران زشت، نیکو بود.ابوشکور بلخی.بزیر اندرون بود هامون و دشت
که بدبخت و بخت آور آنجا گذشت.فردوسی.ماهم از ایام بخت آور شدیم
بارها بر وی مظفر آمدیم.مولوی.و رجوع به بختور شود.، بختاور. [ ب َ وَ ] ( نف مرکب ) بخت آور. خوش بخت. مقبل. دولتمند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بخت آور و بختور شود.

فرهنگ فارسی

( بخت آور ) بختاور خوشبخت.
بخت آور خوش بخت.

فرهنگ اسم ها

اسم: بخت اور (پسر) (فارسی) (تلفظ: bakht avar) (فارسی: بختاور) (انگلیسی: bakhtavar)
معنی: بخت آور، خوش بخت

جمله سازی با بخت اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار بخت آوران بطالع میمون امیدوار

💡 زیر سایه درخت بخت آور زود منزل کنی فرود آیی

💡 هنرها ز بخت بد آهو بود ز بخت آوران زشت نیکو بود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران