لغت نامه دهخدا
افزون نان. [ اَ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مایه خمیر. ( فرهنگ شعوری ). خمیرمایه. ( ناظم الاطباء ).
افزون نان. [ اَ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مایه خمیر. ( فرهنگ شعوری ). خمیرمایه. ( ناظم الاطباء ).
مایه خمیر خمیر مایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را
💡 فرشتگان رحمت مدعى بودند كه مرد عاصى بوده ولى توبه كرده است. ملائكه عذاب مىگفتند، معصيت نموده ما ماءمور او هستيم، خداوند خطاب كرد عبادت هفتاد ساله او را با معصيتهفت روزه اش بسنجيد وقتى سنجيدند معصيت افزون شد آنگاه امر كرد معصيت هفت روزه را باگرده نانى كه ديگرى را به خود مقدم داشت مقابله كنيد، سنجيدند گرده نان سنگينتر شدو ثواب آن افزون گشت، ملائكه رحمت امور او را عهده دار شدند.(60)