شهرمیان

لغت نامه دهخدا

شهرمیان. [ ش َ ] ( اِخ ) قریه ای است پنج فرسنگ و نیمی میانه شمال و مشرق آسپاس به فارس. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست پنج فرسنگ و نیمی میانه شمال و مشرق آسپاس به فارس.

جمله سازی با شهرمیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان شهرمیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۱ نفر (۵خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان شهرمیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1398، جمعیت آنن حدود 700 نفر بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان شهرمیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۱ نفر (۲۱خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان شهرمیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۶ نفر (۲۲خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان شهرمیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۱ نفر (۱۱خانوار) بوده‌است.

💡 ایالت خودمختار شهرمیان، دهستانی است از توابع بخش مرکزی شهرستان اقلید در استان فارس ایران.